نسخه خطی منحصربفردی است موسوم به تانکسوق نامه ایلخان که در عهد غازان خان توسط خواجه رشیدالدین فضل اللَه همدانی تهیه و کتابت شده است . لفظ تانکسوق ، تنکسوق ، تنسوق ، تانسوخ و تنسوخ و تنسق همگی اشکال مختلف یک کلمه مغولی است که از عهد هولاکو به بعد در زبان فارسی متداول گردید و به معنی چیز نفیس و تحفه کمیاب است که به عنوان هدیه و پیشکش برای بزرگان می آورند .
در جهانگشای جوینی ( ج 2 ص 233 ) آمده است که : گفت تو و پدرت چنین تنکسوقها یعنی طرایفها و غرایبها چرا نساخته اید ؛ و در سمط العلی آمده است : اموال و تنکسوقات و هدایا و تکلفات وافر در صحبت ایلچیان مبارک ... صاحب دیوان را بفرستاد ( ص 72 ) ؛ و نیز : تحف لایق و تنکسوقات فراخور پیشکش کرد (ص 84 ) ؛ و در فرهنگ وصاف آمده است : تنسوق و تنسق معرب تنسخ است که چیز نفیس و تحفه نایاب باشد ( ص 671 ) ؛ و نیز در یادداشت های قزوینی ج 2 ص 103 دیده شود .
شاید اولین کسی که تنکسوق نامه را مورد بررسی و تحقیق قرار داد استاد احمد زکی ولیدی طغان در ترکیه بوده باشد . علت بر آن مقاله ای است که آقای دراگونف روسی به زبان انگلیسی در مجله آکادمی علوم سابق جمهوری سوسیالیستی شوروی در سال 1931 منتشر کرد و در آن از قول پروفسور بارتلد نقل شده است که در مدت اقامت بارتلد در استانبول در آن سال یا سال قبل از آن زکی ولیدی توجه وی را به آن نسخه معطوف داشته و 12 قطعه عکس هم از صفحات آن گرفته و به داده است . دراگونف در مقاله خویش تنکسوق نامه را چنین توصیف کرده است که در ضمن انواع مطالبی که در این نسخه مندرج است ، ترجمه فارسی یک رساله طبی منظوم چینی با شرح و با نقل الفاظ چینی آن به خطّ عربی است که نام رساله به چینی موچوئه است و منسوب است به طبیب چینی وانگ شوهو . دراگونف ترجمه فارسی را که دوازده صفحه عکس موجود از آن را که بارتلد از استانبول آورده بود ، با نسخه چاپی کتاب وانگ شوهو که در موزه آسیایی آکادمی علوم جماهیر شوروی موجود است ، مقابله کرده ودر نتیجه تطابق عمومی آن دو مشاهده کرد .
در ترکیه هم دکتر سهیل انور ، مدیر موسسه تاریخ طب دانشگاه استانبول در وصف نسخه موجود در کتابخانه موزه ایاصوفیه به شماره 3596 و اهمیت آن ، کتابی به زبان ترکی نوشته و مقدمه آن را دانشمند و محقق دکتر عبدالباقی گلپیگارلی استاد زبان و ادبیات ترکی در دانشگاه استانبول ، از فارسی به ترکی ترجمه کرده و این دو فصل را باهم در انتشارات موسسه تاریخ طبّ دانشگاه استانبول در 1939 به چاپ رسیده است .
دکتر جوزف نیدهام Joseph Needham ( 1995 – 1900 ) نیز در کتاب مشهور خود علم و تمدن در چین که بنگاه نشریات دانشگاه کیمبریج منتشر کرده است مختصری در خصوص این کتاب و رشیدالدین فضل الله با سه تصویر از اوراق تنکسوق نامه آورده است .
( علم و تمدن در چین ، جلد اول سال 1954 ص 218 و 219 )
قبل از رشیدالدین کتاب دیگری بنام تنکسوق نامه ایلخانی به فارسی تالیف شده بود که در باب علم جواهر شناسی و مولف آن خواجه نصیرالدین طوسی بود که هم عصر رشیدالدین بود و وی با پسر طوسی و شاگردانش معاصر و همسن و با بعضی از آنها آشنا و بحث کرده بود .
بعد از آنکه در اوایل عهد عباسیان کتب هندی و سریانی و یونانی را به زبان عربی ترجمه کردند گویی مسلمانان دیگر از آموختن سیراب شده باشند ، در اندک قدری که بدست آورده بودند غوطه می خوردند و تعمق می کردند و آن را کافی می شمردند . غیر از دو سه ترجمه ای که ابوریحان بیرونی در جزء کارهای خویش از آنها یاد می کند و غیر از ترجمه هایی که ایرانیان از عربی بفارسی می نمودند ، دیگر خبری و ذکری از ترجمه در عالم اسلام نداریم تا زمان مغول که اول بار خواجه نصیرالدین طوسی اندکی از علم نجوم قوم مغول را از آنها فرا گرفته و بفارسی در کتابهای خود گنجانید . خواجه رشیدالدین فضل الله در باب ترجمه آثار غیر ایرانی تلاش ویزه ای به عمل آورده و از به تفضیل سخن گفته است که قسمتی از نوشته هایش را در تنکسوق نامه با الفاظ خود او در زیر می خوانید :
[ غازان خان ] همواره اشارات اعلی رانده تا بنده حضرت سعی نماید و از کتب و فوائدی که در این ملک پیش ازین فسحت آن نبوده و اگر نیز بوده اهل این دیار بر لغت آن کتب اطلاع نیافته و بران واقف نگشته تتبّع کرده بادید کند و آن را ترجمه کرده و بر احوال طبیعت و اسرار آن واقف شده شایع گرداند ... و دران شکّ نیست که اگر هارون الرّشید که خلاصه خلفای بزرگ بوده سعی ننمودی و کتب اهل یونان را ترجمه نفرمودی ... و علوم و حکمت ایشان شایع نگردانیدی هر که در شکل و شمایل اهل یونان و افرنج نگاه کردی بتقلید ظنّ و گمان چنان بردندی که از چنان شکل و شمایل و حرکات و سکنات زیادت عقل و کمالی صادر نگردد و بدین تقریر بواسطه همّت عالی و کمال نفس خلیفه هرون الرّشید او را از این قسم ذکر جمیل و ثواب جزیل مدّخر مانده و ناموس و کمال اهل یونان شایع گردیده بر آن وجه که اهل این دیار ازان مستفید گشته ...
بنابراین مقدمات چون همّت مبارک عالیه همواره بران مصروفست که علوم متنوّعه را در عالم شایع گرداند و فواید نو مخترع استنباط فرماید و علوم و صناعات که به دیگر اقالیم و ولایات مخصوص است از مصنّفات ایشان در این دیار نیز پیدا و هویدا گرداند تا همگنان همواره تا انقضای عالم بدان مستفید گردند و فایده و ثواب آن نفس مبارک مطهّر مقدّس را عموم نفوس مستعدّان را مدّخر ماند و در ان شکّ نیست که کتب اهل مغرب و این ممالک و کتب افرنج و روم که ایشان متابع کتب یونان اند و بعضی از کتب ممالک هندوستان در عهد پادشاهان ما تقدّم که در انواع علوم ساخته اند در عهدها و اوقات مختلف ترجمه کرده اند و در این ملک شایع شده لیکن کتب بلاد خطای و چین و ماچین و ممالکی که بدان پیوسته بدین ملک نرسیده و اگر بنادر رسیده کس آن را ترجمه نکرده لاجرم از فواید و خاصیّت بعضی اشیاء و دقایق حقایق بعضی مسائل و مشکلات که حصول آن به حسب طیسعت و مزاج هر ولایتی متصوّر بود که تجربه ایشان و اقتضای فکر و اندیشه ایشان مناسب طبیعت و مزاج ایشان نتیجه دیگر دهد [ محروم مانده ایم ] ... اهل خطای چون از ما دور اند و زفان و اصطلاح نمی دانند ایشان استوار نمی دارند که در این دیار علوم متنوّعه چنانچه واقع است می باشد و اهل این دیار همچنان در حقّ ایشان برهمین سبیل و هر دو ظنّ باطل است و این ضعیف پیش از این مجملا به قیاس عقل بموجبی که یاد کرد در حق ایشان سوءالظنّی نداشت و اکنون که بحکم یرلیغ همایون دران شروع کرد تا از کتب و تواریخ و مصنّفات ایشان بعضی را ترجمه کند و بموجبی که پیش ازین یاد کرده شد سعی رفت تا کتب ایشان و کسانی که زفان ایشان دانند و کم و بیش بران وقوفی داشته باشند بادید آورد و کتاب و ادویه از حشایش و معادن و اشجار و حیوان و اسماک و ربیت و دیگر کتب را ترجمه کرد و هر چند تقریر کننده چنانچه حقّ باشد بر حقّ معانی و دقایق آن واقف نبود لیکن به قیاس [ بر ] بعضی دقایق و اسرار و حکمتهای آن واقف شد و او را بتجربه معلوم گشت که در تمامت علوم ایشان را مهارتی تمام هست و اگر تفاوتی و اختلافی میان اقاویل حکمای ایشان و حکمای ما روی نماید نه ازآن جهت است که ازان ما یا ازان ایشان خطای مطلق است الّا آنکه یا بسبب اصطلاحات و اوضاع مختلفه معلوم نمی شود یا جهت آنکه کسانی که تقریر می کنند چنانچه حقّ آنست تقریر نمی توانند کردن یا خود بر حقیقت آن واقف نمی باشند بموجبی که در کتب ثبت است ظاهر آن تقریر می کنند ...
و از قدیم العهد باز تا غایت وقت هیچ کس از کتب خطائی بعضی ترجمه نکرده و ازان تالیف و تصنیف نساخته الّا در زمان پادشاه عادل هولاگو مرحوم مولانای اعظم افضل و اکرم عصر خواجه نصیرالدّین رحمه الله بحکم یرلیغ همایون از حکیمی خطائی که با هولاگو از ولایت مغولستان که بولایت خطای نزدیکست آمده بود و بعضی از نجوم می دانست خواست تا بر احوال نجوم ایشان واقف گردد از تقریر او بعضی از علم نجوم ایشان معلوم کرد و داخل زیجی که خود ساخته ثبت گردانید و آن آنست که اکنون عمل حساب مغولان بدان می کنند و ناموس حکمای خطائی بدان واسطه بزیان آمده چه در این دیار می پندارند که علم نجوم ایشان همان مقدار است و در علم هیات و مجسطی و آنچه بدان تعلّق دارد ایشان را زیادت وقوفی نیست و آن قدر که آن شخص با مرحوم خواجه نصیرالدّین تقریر کرده همان مقدار استکه علم او بدان محیط بوده و کتابی که شخص خوانده مختصری بوده که مبتدیان آموزند .
... ولایت خطای و چین و ماچین و سولانقه و جورجه و قرا خطای و ولایت اویغور تا سرحدّ ترکستان و از آن جانب تا سرحدّ هندوستان همه بکتب علمی اهل خطای عمل می کنند و هر چند لغت و مذاهب ایشان مختلف است ...
حکما و عقلا و زیرکان که این کتاب طبّ که نام آن نهاده اند و دیگر کتب اهل خطای که ترجمه رفت بوقت آنکه مطالعه کنند چون اصطلاحات غریب و تقریرات بخلاف اقاویل حکمای ما یابند در حال منکر شوند و بدان التفات نکنند و بر هذیان و اباطیل حمل رود و کتاب را بر زمین زنند و در حقّ آن بزرگان که مصنّف این کتاب بوده اند منکر گردند و شاید که بعضی جوانان بسخنان ناشایسته گفتن مبادرت نمایند ... و چون در ترجمه کردن و شایع گردانیدن این کتب این ضعیف رنجها برده لاشکّ آن انکار در حقّ این ضعیف زیادت کنند و گویند که ایشان چون قوم خطائی بودند و ایشان را مانند کتب ما دیگر نبوده که از آن تصنیف و تالیف کنند بحسب طبیعت و عادت و رسم خود کتابی از سر ضرورت ساخته فلانی را چه ضرورت بوده که با وجود چندین کتب حکما و تصانیف پسندیده مبرهن و با وجود آنکه قادر بوده که از خویشتن نیز کلمه ای چند در معقول نویسد و چندین مصنّفات دارد ... روزگار بدان صرف کرده که مانند این سخنان نامعلول نامفهوم بی فایده نویسد ...
رشیدالدین فضل الله در مقابله با کلمه ترجمه ، از اصطلاح کلمچی ( = کلمه + چی ) یعنی کسی که گفته دیگری را بزبان دیگری بگوید ، استفاده کرده است . مترجمان آن روزگار ناچار بودند به زبانهای چینی و مغولی و ترکی و فارسی آشنا باشند . ولی ترجمه کتابی از زبان چینی بدون داشتن یک مترجم ماهر که هم چینی و فارسی بداند و هم به موضوع علمی آن کتاب واقف باشد ، تقریبا ناممکن بود . برای همین جوانی به نام مولانا صفیّ الدّین که ایرانی اصل در چین بدنیا آمده بود را که به علم طبّ و حکمت واقف بود را به عنوان مترجم در دربار غازان خان مسئولیت داد . مولانا صفیّ الدّین فارسی را از پدر و خط چینی را از چینی ها آموخته بود ، مردی هنرمند و دانشمند و آشنا به شعر فارسی بود . رشیدالدّین برای ترجمه کتب طبی چینی از مولانا صفیّ الدّین و حکیم ( سیوسه ) چینی سی وان شی و چند مترجم دیگر استفاده کرد .
رشیدالدّین فضل الله در مقدمه تنکسوق نامه از اوضاع و احوال مردم چین هم سخن گفته است . از جمله درباره فن چاپ کتاب و یا درباره چاو که نوعی نقد رایج کاغذی یا چرمی بوده که بر روی آن مهر می زدند و از آن بجای دینار و درهم در داد و ستد استفاده می کردند ( احتمالا اسکناس های اولیه بوده است ) و در جایی از آن از نت های موسیقی که عبارت بوده از نشانه هایی که روی کاغذ می نوشتند و هر آهنگساز و نوازنده و خواننده ای از روی آن نشانه ها می توانست آهنگ مورد نظر را به نظم خاصی بخواند و اجرا کند .
مقدمه تنکسوق نامه چهل صفحه است و در پایان آن نوشته است :
و ازاین کتب که این ضعیف آن را ترجمه کرد بسیار لطایف و حکمتها معلوم شد لیکن مجال آنکه آن را شرح کنم نداشتم حالیا این قدر جهت آن در قلم آوردم تا زیرکان و دانایان و حکما ازان واقف شده به انکار آن مشغول نگردند و هر یک بقدر سعی و اجتهاد خود دران نظر شافی کرده از معانی و حقایق آن استنباطات کنند و وجوه آن بادیدکنند و به غور آن برسند .
بعد از این مقدمه کلی ، مقدمه اصل کتاب در باب طبّ آمده است که آن هم قریب به چهل صفحه است ، در صفحه 79 آمده است :
و چون از شرح فوایدی که از ایشان معلوم شده فارغ شدیم رساله ای در حروف وضع کنیم و بیان کنیم که مخارجی که از حروف ایشان معلوم کرده ایم چند است و حسب هر مخرجی حرفی بنهیم و شکلی بی نقط جهت آن مخرج وضع کنیم و کیفیت تصویت و مخرج آن حرف بیان کنیم و اعراب ایشان را نیز اشکال وضع کنیم که دلالت بر حرکات مختلف الفاظ ایشان کند ...
بعد از پایان مقدمه دوم نام کتاب و فهرست تقسیمات و ابواب و فصول و مندرجات هریک از کتب نوشته شده است که تا صفحه 104 ادامه دارد . متن اصلی کتاب نیز در صفحه 516 پایان می یابد . این کتاب در سال 713 هجری قمری بخط محمدبن احمدبن محمود مشهور به قوام الکرمانی کتابت شده است .
* منبع : مقاله تنکسوق نامه رشیدالدین فضل الله نوشته مجتبی مینوی